معرفی سبک های هنری_پارت دو

منریسم / Mannerism

شیوهگرایی یا منریسم، در معنای عام، به کاربست تصنعی، افراطی و تظاهرآمیز شگردهای هرکدام از سبکهای هنری اشاره دارد اما دلالت خاص آن به نقاشی، مجسمهسازی و معماری ایتالیایی در فاصلهی زمانی بین دوران اوج رنسانس تا باروک محدود میشود. نقاشی منریست، تحت تأثیر آثار متأخر میکلانژ، ترکیببندی نااستوار، کژنماییهای بیانگر و حالتهای عاطفی پیکرهای دیوارنگارهی داوری واپسین، سرمشقی برای تفسیر جدیدی از اصول طبیعتگرایی یافتند. شگردهای خاص نقاشان منریست، مانند درازنمایی پیکرها، حرکتهای پرپیچوتاب، اختلاف تناسبها، شلوغی، عدم تقارن در ترکیببندی و رنگهای ناملایم، کاملاً با منطق زیباییشناسی رنسانس در تضاد بود. از این رو، هنرمند قرن هفدهم، منریستها را با دید تحقیر مینگریست اما هنرمند قرن بیستم، دوران منریسم را سرآغاز وقوف هنرمند غربی بر شخصیت، قدرت و مهارت فنی خویش دانست.
هنر باروک / Baroque Art


در تاریخ هنر، باروک معرف سبکی است که در دورهی میان منریسم و روکوکو (از اواخر سدهی شانزدهم تا اوایل سدهی هجدهم) در اروپا رایج بود. مشخصهی سبک باروک را میتوان چنین خلاصه کرد: تعادل از طریق هماهنگی اجزا در تابعیت از کل. پس هنر باروک با هنر رنسانس پیشرفته متمایز است زیرا کمال مطلوب هنر اوج رنسانس، برقراری تعادل میان اجزایی است که هرکدام بهتنهایی نیز از کمال برخوردارند. با این حال، باروک با رنسانس پیشرفته وجوه اشتراک بیشتری دارد تا منریسم و روکوکو. یک اثر هنری باروک فقط از وحدت صوری برخوردار نیست؛ بلکه همچون یک اثر تئاتری با حضور مخاطب کامل میشود. بازنمایی باروک با مشاهدهی طبیعت و وفاداری به واقعیت همراه است. این حالت جلبکنندهی آثار باروک از محاسبهی روشنایی و تاریکی، پر و خالی، عناصر مورب و منحنی و نقض قوائد ژرفنمایی حاصل میشد و خصلتی «نقاشانه» به سبک باروک میداد که آن را از روش خطپردازانه منریسم و روکوکو متمایز میکرد.
هنر روکوکو / Rococo Art


واژهی روکوکو از واژهی فرانسوی «روکای» به معنای «سنگریزه» گرفته شده است. روکوکو، اصولاً سبکی مختص فضای داخلی است و نقاشی، پیکرتراشی و معماری در اینجا بهصورت یک مجموعه درمیآیند. پیچکهای پر انحنا و گل و گیاهان با شکلهای صدفگونهی درهم میآمیزند و منظرهای از طبیعت آزاد و رشدیابنده پدید میآورند و به بیننده تلقین میکنند که اتاق روکوکو همواره برای برگزاری یک جشن، آراسته و آماده است.
نئوکلاسیسیسم / Neo-classisim

سبک نئوکلاسیک مانند بسیاری از سبکهای هنری دیگر در فرانسه، کانون رسمی هنر در اروپا از قرن هفدهم، به وجود آمد. این سبک به کشش مجددی به گذشتهی کلاسیک و نیز تصور رومانتیک از مکانهای دور شد. هنرمند اصلی نئوکلاسیسیم، نقاشی بود به نام ژاک لویی داوید که وضوح و جزئیات واقعگرایانهی آثارش حتی از عکاسی پیشی میگیرد. همچنین، آثارش به شدت حکایت از تمایل به ماهیت دوبعدی یا سطح نقاشی دارند که در قرنهای بعد اهمیت فراوانی یافت. به عقیدهی او، این سبک «تقلید از طبیعت در زیباترین و کاملترین شکلش» بهشمار میآمد.
رومانتیسیسم / Romanticism


برخلاف نئوکلاسیکها که از تکنیک سطح سیقلی و براق بهجا مانده از رنسانس استفاده میکردند، رومانتیکها میل به استفاده از فامهای درخشان، بافتهای برجسته و ترکیببندیهای غیرمتقارن داشتند. آنها بهجای انتخاب موضوعات، فرم و مواد را در مرکز توجه قرار میدادند، رویکردی که در سراسر قرن بیستم حکمفرما بود. رومانتیسیسم موجب آزادی هنرمندان خلاق در بیان ایدههایشان به روشهای غالباً غیرسنتی شد و زیرساختی برای هنر مدرن فراهم ساخت. از مهمترین هنرمندان این جریان هنری میتوان به اوژن دلاکروا از فرانسه، فرانسیسکو گویا از اسپانیا و جی. ام. دبلیو. ترنر از انگلستان اشاره کرد. وابستگی به موضوعات ادبی و نمایشی از که از رمانها و تاریخ فراهم میشد، از خصیصههای مشترک آثار این هنرمندان بود.
رئالیسم / Realism


رئالیستها با اعتبار علم برانگیخته شدند و در برابر تمایلات واقعیتگریز و ادبی رومانیتسیسم واکنش نشان دادند. آنها سعی میکردند زندگی بلافصلی را منتقل کنند که جای خالی آن در محتوای آرمانی هنر نئوکلاسیک و رومانتیک احساس میشد. رئالیسم از ظواهر سطحی اجتناب کردند و به آثارشان کیفیتی بیانی و فلسفی بخشیدند. بیشتر مشتریان طبقهی بالا، آنها را خرابکار خطاب میکردند زیرا معمولاً موضوعاتی مانند طبقهی کارگر را بهتصویر میکشیدند. گوستاو کوربه، بهعنوان محرک اصلی سبک رئالیسم، اعتقاد داشت که هنرمند باید تنها چیزی را بکشد که میتواند ببیند و لمس کند. همچنین برای مطالعهی بیشتر و مشاهدهی دیگر مقالات ما در این زمینه، به برچسب رئالیسم مراجعه کنید.

