دیدگاه هنری به زندگی:چگونگی گرایش به هنر و بی تفاوتی نسبت به هنر

دیدگاه هنری به زندگی: نگاهی عمیق به چرایی تفاوت ادراک زیبایی‌شناختی در افراد

انسان‌ها در مواجهه با جهان اطراف خود، دو رویکرد کاملاً متمایز دارند: برخی در کوچک‌ترین جزئیات زندگی، زیبایی و هنر را کشف می‌کنند، در حالی که گروه دیگری نسبت به این جنبه‌ها کاملاً بی‌تفاوت هستند. این تفاوت بنیادین در نگرش، ریشه در عوامل پیچیده‌ای دارد که هم به ویژگی‌های ذاتی مغز مرتبط است و هم تحت تأثیر تجربیات زندگی شکل می‌گیرد.

افرادی که جهان را از منظر هنری می‌بینند، معمولاً از حساسیت حسی فوق‌العاده‌ای برخوردارند. سیستم عصبی آن‌ها به محرک‌های بصری، صوتی و حتی لمسی با شدت بیشتری واکنش نشان می‌دهد. وقتی این افراد به یک تابلو نقاشی نگاه می‌کنند یا به موسیقی گوش می‌دهند، مناطق گسترده‌تری از مغزشان فعال می‌شود، به ویژه مناطقی که مربوط به پردازش عواطف و حافظه هستند. این حساسیت بالا گاهی آن‌ها را قادر می‌سازد ارتباطاتی را ببینند که دیگران از آن غافلند – مثلاً ممکن است در ریتم باران بر پشت بام، ملودیی بشنوند یا در بازی نور و سایه روی دیوار، داستانی تصویری بخوانند.

یکی دیگر از ویژگی‌های بارز این گروه، ذهنیت باز و تمایل شدید به تجربه‌های نو است. برخلاف افراد محتاط که به چارچوب‌های شناخته شده پایبندند، این اشخاص به دنبال کشف زوایای ناشناخته جهان هستند. آن‌ها به جای آنکه فقط کارکرد عملی اشیا را ببینند، به ماهیت وجودی و زیبایی‌شناختی آن‌ها توجه می‌کنند. یک طراح صنعتی با این ذهنیت ممکن است در انحنای یک صندلی، علاوه بر راحتی فیزیکی، هارمونی بصری را نیز جستجو کند.تجربیات دوران کودکی نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری این نگرش دارد. کودکانی که در محیطی غنی از محرک‌های هنری بزرگ شده‌اند – خانه‌ای پر از کتاب‌های مصور، موسیقی، بازدید از موزه‌ها و گفتگوهای هنری – به مرور شبکه‌های عصبی پیچیده‌تری در مغزشان تشکیل می‌دهند که بعدها زمینه‌ساز ادراک عمیق‌تر زیبایی می‌شود. برعکس، کودکانی که در محیطی فقیر از نظر فرهنگی پرورش یافته‌اند، ممکن است این حساسیت را هرگز توسعه ندهند.

در مقابل، افرادی که نسبت به هنر بی‌تفاوت هستند، معمولاً ذهنیت تحلیلی‌تری دارند. مغز آن‌ها بیشتر به حل مسائل عینی و ملموس گرایش دارد. وقتی این افراد به یک اثر هنری نگاه می‌کنند، به جای تأمل در زیبایی‌های آن، ممکن است به دنبال معنا و کارکرد عملی آن باشند. یک مهندس با این طرز فکر احتمالاً هنگام مواجهه با یک مجسمه انتزاعی، بیشتر به مواد تشکیل‌دهنده و تکنیک ساخت آن توجه می‌کند تا پیام هنری اثر.

تفاوت در سیستم پاداش مغز نیز در این امر دخیل است. در افراد هنردوست، تعامل با آثار هنری باعث ترشح قابل توجه دوپامین – ماده شیمیایی مرتبط با لذت و انگیزه – می‌شود. این واکنش شیمیایی آن‌ها را به تجربه‌های هنری بیشتر ترغیب می‌کند. اما در افراد بی‌تفاوت، این مکانیسم عصبی ضعیف‌تر عمل می‌کند و در نتیجه انگیزه کمتری برای تعامل با هنر دارند.

پرورش دیدگاه هنری اگرچه در کودکی آسان‌تر است، اما حتی در بزرگسالی نیز ممکن است. مغز انسان از خاصیتی به نام انعطاف‌پذیری عصبی برخوردار است که به آن امکان می‌دهد در طول زندگی مسیرهای جدیدی ایجاد کند. تمرین‌هایی مثل مشاهده فعال آثار هنری، یادگیری تکنیک‌های خلاقانه و تلاش برای بیان احساسات از طریق رسانه‌های هنری می‌تواند به تدریج حساسیت زیبایی‌شناختی را افزایش دهد.

در نهایت، هنر دیدن هم ذاتی است و هم اکتسابی. برخی به طور مادرزادی آمادگی بیشتری برای ادراک هنری دارند، اما این به معنای محرومیت دیگران نیست. همان‌طور که عضلات بدن با تمرین قوی می‌شوند، “ماهیچه‌های هنردیدگی” نیز با ممارست پرورش می‌یابند. جامعه انسانی به هر دو نوع نگرش نیاز دارد – هم به کسانی که زیبایی‌ها را می‌بینند و هم به کسانی که مسائل را تحلیل می‌کنند. اما وقتی این دو دیدگاه با هم ترکیب شوند، همان‌طور که در آثار لئوناردو داوینچی دیدیم، می‌توانند خلق‌کننده تحولات شگرفی باشند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *